به سراغ من اگر می آیی نرم و آهسته بیا، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
مرزا بیدل:
ز خاک ما قدم آهسته بردار
مبادا بشکنی در زیر پا دل
و
بر خاک مزارم قدم آهسته گذارید
دیروز در این خاک بهار آینه بین بود
بندرابنداس خوشگو شاگرد و کسی که زندگینامهی بیدل را در تذکرهاش مفصلتر از دیگران آورده، مینویسد که بیدل در ابتدا رمزی تخلص میکرد و مدتی مدید به این تخلص متخلص بود اما روزی سیر دیباچهی گلستان میکرد چون به این مصرع رسید که: بیدل از بینشان چه گوید باز
اهتزازی دست داد و خلاصه از روح پرفتوح قبلهی شیراز استمداد جسته لفظ بیدل را تخلص قرارداد.
حالا میپردازیم به رد سخنان خوشگو:
نخست اینکه هیچ کس شعری از بیدل با تخلص رمزی که مدت مدید هم تخلص بیدل بوده نه دیده و نه شنیده، در کلیاتش که نیست(در چهارعنصر که اتوبیوگرافی بیدل است نیز این مطلب غایب است) در تذکرهها هم نیامده و کسی حتی ذکری هم از تغییر تخلص بیدل نکرده است. دیگر اینکه آن قدرها هم ارادت و مودت هم بیدل به سعدی نداشته، سبکشان و مضمون سخنشان که زمین تا آسمان فرق دارد جز این بیدل فقط یک بار در کلیات با آن عظمتش از سعدی یاد کرده و به نظر من آن یادکرد هم نه تنها که ارادتی را نشان نمیدهد که طعنهگکی هم به سبک و مضمونبندی سعدی دارد:
از گل و سنبل به نظم و نثر سعدی قانعم این معانی در گلستان بیشتر دارد بهار
بیشتر بیدلپژوهان این بیت را حمل بر ارادت گرفتهاند اما آن چنان که از بیت بعدی نیز بر میآید بیدل گفته که این معانی گل و سنبل و عشق زمینی و ... فقط سعدی و گلستان اما من کارم دیگر است و سخنم از جنس حسرت و درد میباشد:
مو به مویم حسرت زحمت تبسم میکند هر که گردد بسمل است بر من نظر دارد بهار
جدا از این بیدل کسی است که به دهها شاگرد و غیر شاگرد خویش تخلص انتخاب کرد بعید به نظر میرسد که برای تخلص خویش درمانده باشد و از سعدی مدد جوید.
دیگر این که من به برخی از دیگر سخنان خوشگو در مورد پیر و مرادش بیدل و نیز دیگر شعرایی که در تذکره اش از آنها یاد کرده تردید دارم. (مثلا داستان عصای سی و شش سیری بیدل که قوی پنجگان آن را با دو دست به زور تمام برمیداشتند، برای من که پذیرفتنی نیست و این با فلسفهی استفاده از عصا در تضاد است. عصا قرار است سنگ دست مرد باشد نه اینکه خودش این قدر سنگین باشد. جالب است که میگوید این عصا را نولاسی میگویند و نولاسی در زبان هندی به معنی شاخ باریک است. و این کار فیزیکدانهاست که بیایند و بحث کنند که به لحاظ چگالی اصلا امکان دارد که یک شاخ باریک این قدر وزن داشته باشد. بگذریم ...).
بیدل از این که وضعیت او با تخلص مطابقت داشت، خرسند بود:
صورت احوالم از طرز تخلص روشن است بیدلیها چیدهام بر خود ز وضع روزگار
به هر روی اینها را نوشتم که بگویم لااقل در قسمت گفتههای خوشگو در مورد بیدل باید تامل جدی کرد و همین طور چشم بسته اطلاعاتش را وارد زندگینامه بیدل نکرد.
اکنون در ایران این علاقه و آشتی با سبک هندی را حتی از پیشخوان کتابفروشی ها و فقسه های آن ها نیز می توان دریافت. دواوین شعرای هندی چون جلال اسیر شهرستانی، زلالی خوانساری، ولی دشت بیاضی، ظهوری ترشیزی، ناصر علی سرهندی و ... به چاپ می رسند از بیدل که هیچ نپرسید گویا هر ناشری عهد کرده یک بار اثری از بیدل منتشر کند.
تذکره های هندی نیز در این میان بی نصیب نمانده اند و مجمع النفائس خان آرزو، مرآه الخیال شیرعلی خان لودی، نتایج الافکار قدرت الله گوپاموی، کلمات الشعرا محمد افضل سرخوش، ریاض الشعرا علیقلی واله داغستانی و آثاری دیگر که من خبر ندارم حله چاپ به تن کرده اند. و این ها همه یعنی که ذوق شعرشناسی در ایران در حال گذر به سوی طرز خیال است.
حکیم توس، در داستان هرمزد نوشین روان(بخوانید حامد خان) در جایی به پاسخ پرسش این پادشاه در خصوص نبرد یا صلح با دشمنش ساوه شاه(بخوانید ملا عمر هر چند میان این دو پهلوان روزگار ما آن قدرها هم حقد و کینه نیست) از زبان یکی از پهلوانانش چنین آورده است:
چنین داد پاسخ بدو جنگجوی××که با [مند عمر1] آشتی نیست روی
گر او جنگ را خواهد آراستن××هزیمت بود آشتی خواستن
و دیگر که بدخواه گردد دلیر××چو بیند که کام تو آمد به زیر
گه رزم چون بزم پیش آوری××به فرمان بری ماند این داوری
-------
1- در متن شاهنامه ساوه شاه آمده که ما آن را با شکل گویشی محمد عمر جابجا کردیم.
امید آنکه فردوسی بزرگ بر من ببخشاید.
بسیاری از پژوهشگران پایهی رباعی بیدل را از غزل او فروتر میدانند و تردیدی در آن نیست، اما او خود گلهای چهاربرگش را بسیار میپسندیده است:
تیر تو که سینه را به راهش رویی ست در پهلوی دل شاهد چارابرویی ست
از پر دارد چهار مصرع بر لب سوفارهی او طرفه رباعیگویی ست
او شعر خود را که از فرط زیبایی چون شاهد چارابرو خوانده، به تیری تشبیه کرده که بر دل مینشیند. این ابروها برای تیر ،چهار پری هستند که به عنوان چهار مصرع -که همان رباعی میشود- در سوفار (انتهای)تیر جاگرفته اند.
و باز هم توصیف:صنعی که رباعیات بیدل دارد نیرنگ جهان حق و باطل دارد
بعضی آیینه دار حور است و قصور بعضی همه اغلال و سلاسل دارد
ای شوق تو در کسب فنون گرم تلاش چندان هوس آماده ی هر نسخه مباش
در سیر رباعیات بیدل مفت است درد و عبرت، سلوک و تحقیق و معاش
چیدهست در این مرقع تحسینی هر رقعه دماغ صد چمن گلچینی
در مکتب شوق، کم کسی دارد یاد دیوان رباعییی به این رنگینی
در گستره پژوهشهای ادبی، و در قسمت نگارش مقالات در افغانستان، مشکل اساسی مناسبتی یا فرمایشی بودن تحقیقات است. یعنی اینکه مثلا وزارت اطلاعات و فرهنگ یا وزارتخانهیی دیگر و یا یکی از نهادهای تحقیقی کشور اعلامیه صادر میکنند که دو ماه بعد فلان همایش در فلان شهر برگزار میشود و قلم بدستان بشتابند و ما را از لذت دیدار آثار خویش محروم نفرمایند. و این گونه میشود که نویسندهیی که تا حال تحقیقی در خصوص شاعر یا موضوع مورد بحث انجام نداده است، در فرصت کم و از سر جبر دست به قلم میبرد و مقالهاش کم جان و یا بیرمق از کار درمیآید. این به معنی آن نیست که در دیگر کشورها همایش برگزار نمیشود بلکه منظور این است که ما خیلی کم نویسندگانی داریم که برای غیر همایش بنویسند.
نقد کتاب:
پنج یادداشت، نظر و تقریظ آغاز کتاب جز ستایش و توصیف اثر و نویسندهاش، حاوی نکتهیی انتقادی و اصلاحی نیستند و چه خوب بود اگر نویسندگان گرامی در پهلوی پرداختن به ویژگیهای مثبت اثر، به برخی از کاستیها و ضعفهای کتاب نیز اشاراتی میکردند. این ستایشنامهها به ویژه زمانی به کمسودی خویش اقرار و اعتراف میکنند که مقولههای مشهور عربی در آنها به صورت اشتباه درج میشوند(شریفی، ۱۳۸۹: الف).
ادامه مطلب
بخش نخست:
نقد و بررسی ادبیات کودک در افغانستان
ادامه مطلب
نه این سنت تقریظ نویسی بخوانید ستایش نامه نویسی ما را رها کردنی نیست. برخی گمان می کنند کتاب هر چه تقریظ بیشتر داشته باشد ارزشش بیشتر می شود. نوشته هایی که جز توصیف و مدح نویسنده و اثر غالبا نکته مفیدی را در بر ندارند و هزینه یی را بی جهت بر دوش خواننده بار می کنند. گاهی به نظر می رسد که این تقریظ نویسان گرامی اثر را به درستی نخوانده اند و صرف خواسته نویسنده را اجابت کرده اند. چرا که اگر کتاب را خوب خوانده باشی هرگز نوشته ای که پیرامون آن خامه زده ای را از یاد نخواهی برد.
چند روز پیش به کتابی ضرورت افتاد، تلفن نویسنده را به دشواری یافتم و شیوه بدست آوردن کتاب را از ایشان جویا شدم. نویسنده پس از اظهار تاسف از بابت در دسترس نبودن کتاب، تقریظ نویس کتاب را به من معرفی کرد تا شاید از طریق ایشان کتاب را بتوانم بدست آورم و چون با جناب تقریظ نویس تماس برقرار شد ایشان از بیخ منکر نگارش تقریظ بر این کتاب شدند و من مانده بودم که حرف نویسنده را بپذیرم یا جناب تقریظ نویس.
خال محمد خسته(درگذشت۱۳۵۲ خورشیدی) با آن که عمرش را در راه شناساندن بیدل گذاشت، و در این راه موفق نیز بود، خودش چندان شناسا نیست.
او کلیات چهار جلدی بیدل را در مطبعه معارف در میانه سال های ۴ -۱۳۴۱خورشیدی تصحیح و مقابله کرد بی آن که بسیاری امروز بدانند که مصحح اصلی کلیات بیدل او بوده است و بگذریم از فشارها و مشکلات این کار و شخص خود او. چندی پیش کتابی با عنوان »«مولانا خسته؛ از دیدگاه معاصرین و دوستان» به سرمایه اکادمی علوم افغانستان منتشر شده است که در آن دوستان و همروزگاران مولانا، به بیان خاطرات خویش از ایشان پرداخته بودند. گذشته از چندی و چونی خاطرات که چیز دندانگیری ندارد، مطلب ارزنده انتشار خاطرات شخصی مولانا به قلم خود ایشان است. در این نوشته، مولانا به صراحت از تصحیح کلیات بیدل و موانع و مشکلات سر راه خویش پرده برداشته است.
