
طايري زيارتگاهي نويسنده و شاعر قرن نهم هجری غزل زيبايي در وصف هرات سروده که در واقع تتبعي است از غزل خواجه شمس الدين محمد حافظ در وصف شهرش شيراز به مطلع
خوشا شيراز و وضع بي مثالش خداوندا نگهدار از زوالش
اين غزل در رساله يي در آثار بلاد آمده است و محمد شفيع مصحح کتاب مطلع السعدين از آن نام برده است(رک مطلع السعدين ،تعليقات ،ص 1488) .
توضيح : از بيت دوم تا هشتم شاعر در هر بيت با نام بردن از يکي از محلات هرات به توصيف آن پرداخته است در بيت دوم نهر سلطاني يکي از انهار دوره تيموري بوده است و اکنون گمان مي کنم از بين رفته است،در بيت سوم جهان آرا باغ حکومتي آن دوره بوده که اکنون متاسفانه نشاني از آن نمانده است محل آن در محدوده ي مخابرات حاليه هرات بوده است ،بيت چهارم کازرگه يا گازرگاه که مدفن پير هرات خواجه عبد الله انصاري است که مجموعه يي است بزرگ که بيشترينه ي آن در دوره ي تيموري ساخته شده است و هم اکنون تحت مرمت اساسي است ،بيت پنجم مختار منطقه يي است در شمال هرات در دامن کوه مختار و مدفن سيد عبدالله مختار آن جاست،در بيت ششم بوالوليد که مراد از آن مزار ابوالوليد آزاداني محدّث مشهور است که امام بخاري از او حديث روايت کرده است که در قريه ي آزادان در غرب هرات واقع است و در سال هاي اخير پس از آن که در جريان جهاد با شوروي به کلي تخريب شد به همت متوليان آن دوباره به همان سبک قديم از نو ساخته شد ، در بيت هفتم خيابان نام دشتي و منطقه يي در شمال هرات بوده که امروز مناطق مقابل گمرک هرات و مجموعه مصلا را احتوا مي کند و بعد ها به جاده يي که از شمال هرات به سمت دروازه ي ملک مي رفته است را خيابان مي ناميده اند ، جالب است بدانيد اين خياباني که امروز در ايران رايج است نخستين بار پس از آن که هرات به توسط صفويه در قرن دهم اشغال شد آن ها به تقليد از هرات خياباني در قزوين و سپس در تبريز و بعدها در مشهد ايجاد کردند و رفته رفته تبديل به اسمي عام بر تمام معابر در ايران گرديد و ما متاسفانه رفته رفته با آن بيگانه شديم ،سرانجام در بيت هفتم پل مالان که پلي است بر فراز هريرود و به شکر خدا کما کان پا برجا.
خوشا شهر هرات و حسن و حالش
که رَوح روح مي بخشد کمالش
بقاي نهر سلطاني بماناد
که آب روي دهر آمد زلالش
جهان آرا جهان آراي بادا
که نخل عشرت آمد هر نهالش
زکازرگه جهان را جان فزايد
که روح افزاست سير بي ملالش
از آن مختار آمد سير مختار
که عيش نقد مي بخشد خيالش
همه عشرت به بزم بوالوليد است
کزان منزل فزون گردد جمالش
خيابان پر زخوبان باد دايم
که فرع اين جمال آمد کمالش
پل مالان که طاق آمد به عالم
نبينم تا ابد يا رب زوالش
چو پرد مرغ دل تا دل قرارم
پرم چون طايري من هم به بالش
فرهنگ سراي فردوسي نهادي است که در راستاي فردوسي پژوهي فعاليت مي نمايد .اين نهاد به همت فردوسي پژوهاني چند و بر تارک آن ها جناب آقاي دکتر محمد جعفر ياحقي از چند سال بدينسو در مشهد آغاز به کار نموده است . در سال چهار مرتبه يعني در چهار فصل همايش عمومي اين نهاد برگزار مي شود که طي هر کدام از اين همايش ها ضمن تشريح کارکرد ها و توضيح برنامه ها به نکوداشت شخصيّتي ادبي از معاصرين پرداخته مي شود . اين برنامه به ياد شادروان دکتر محمد معين برگزار شده بود و به اين مناسبت همسر و دختر ايشان نيز در همايش حضور داشتند .بخت با ما هم يار بود که در اين همايش شرکت جستيم و بس بهره ها برديم .
چيدمان برنامه ها بسيار متنوع و جالب بود از قسمت هاي جالب برنامه سخنان دکتر مهدخت معين دختر شادروان دکترمحمد معين بود .ايشان در مقاله يي زير عنوان مزد يسني در ادب پارسي که در واقع رساله دکتري شادروان دکتر معين به عنوان اولين رساله دکتري ادبيات فارسي در دانشگاه تهران به سال ۱۳۲۱ خورشيدی بوده است سخن راند و گله يي هم داشت مبني بر اين که هر گاه نام دکتر محمد معين برده مي شود فوراً تمام اذهان متوجه فرهنگ فارسي ايشان مي شود در حالي که ايشان صاحب تأليفات ديگري از کتاب و مقاله و شعر ... نيز هستند .از مباحثی که بانو معين پيرامون مزديسنی مطرح کردند برداشت کلی بنده اين بود که صورت مشرح تر چند مدخل همان فرهنگ فارسی است و يا در ارتباط بسيار نزديک با آن است يکی ديگر از مباحثي که دکتر مهدخت معين مطرح کرد بيان نارضايي اش بود از وضعيت امروز ادبيات و تلاش عده يي براي اعمال تغييرات در رسم الخط فارسي که به گفته او در آينده نزديک کاري مي شود که کمتر کسي در بين جوانان پيدا خواهد شد که بتواند متون کهن را درست بخواند و درک کند البته اين بحث بحث دراز دامني است و ما هم که در ايران تحصيل مي کنيم بالاخره متوجه نشديم که از کدام شيوه نامه تبعيت بايد کرد اين بحث هنوز در ايران ما بين فرهنگستان زبان فارسي و عده يي از دانشمندان و پژوهشگران و ناشران حل نشده فرهنگستان سعي در فاصله نگرفتن از متون گذشته را دارد ولي اين پژوهشگران تمام تلاششان در عربي زدايي از متون کهن است و در فرهنگ ايشان چيزي به نام همزه و الف مقصوره و باي اضافت ... وجود ندارد و همه بايد از حريم قدسي زبان پارسي اخراج شوند به نظر من يک مقدار قضيه سليقه يي شده و هر کس به خود اين اجازه را مي دهد که به هر شکلي که خوشش آمد بنويسد که ممکن است ييامد هاي خوبي براي رسم الخط نداشته باشد .
از نکات جالب ديگر اين همايش انشاد شعري بود به لهجه مشهدي که روزگار چند دهه پيش و پيش تر از آن را تصوير مي کرد من نمی دانستم که تا اين اندازه لهجه هرات و مشهد به و يژه در قسمت لغات عاميانه به هم نزديک باشند، هنگامي که حاضرين همه به رسم و رواج هاي قديم مي خنديدند من با توصيف هر صحنه از زبان آن شاعر ارجمند تجربه هاي عيني ام را در مورد همين تصوير ارائه شده در افغانستان مرور مي کردم البته در شهر هاي بزرگ افغانستان نيز در ارتباط به رسم و رواج ها وضعيت کم و بيش شبيه به ايران است و پيران کار ديده هميشه حسرت آن زمان ها را می خورند که بی غمی و سلامتی بود .ولي افغانستان که کابل وهرات و مزار نيست در کشور ما بسياري از مناطق در همان وضعيت نبرد با سختی های ناشی از بی امکاناتی به سر مي برند و علی الظاهر قرار نيست که به اين زودي ها هم تغييري کنند. در اخير شاعر بيتي گفت به اين مفهوم که من چون رفتني هستم بايد اين سنت ها را بيان مي کردم که فراموش نشوند، ضمن آن که اين سخن باعث رقت دل همه شد و دعاي طول عمر برای وي کرديم ،در دل با خود گفتم دوست عزيز ناراحت نباش تو اگر رفتي، مردم رنجديده و رنجبين ما که نمرده اند.
امروز پژوهش بسيار ارزشمندی در وب سايت آسمايي تحت نام ديپلوماسی آب و تأثير آن بر مناسبات افغانستان با همسايگان نوشته ی سمير بدرود خواندم که باعث نوشتن اين پست شد .آدرس اين عزيز را پيدا نکردم که برايش می نوشتم سمير جان دست مريزاد .
نوشته هر چند کمی به درازا کشيده شده اما خواندنی و عالمانه است ؛ نگاهی به آن بياندازيد تا مقداری با مسئله ملی آب های افغانستان که به اعتقاد بسياری از صاحب نظران يکی از علل عمده نيامدن ثبات به اين کشور است آشنا شويد.
اين بيت گويا وصف حال ماست :
در دست منی دست نيارم به تو برد دردا که در آب تشنه می بايد مرد
http://www.afghanasamai.com/afghanasamai8/afghanasamai13/ab.htm
در گذشت شادروان دکتر قیصر امین پور شاعر برجسته ی ایرانی را هر چند دیر به جامعه پارسی زبانان تسلیت می گویم .خدایش بیامرزاد
و این هم شعری از او :
لحظه هاي کاغذي
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري
لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته هاي بسته، خسته از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري
رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
)برگرفته از گزینه اشعار قیصرامین پور/ انتشارات مروارید(
دَر گرفتن،غرقه دریا (به مفهوم امروزی آن در افغانستان)شدن ، عروس بيگانه ی نا اهل شدن و در پی آن نیستی از جمله بديهي ترين سرنوشت ها براي نسخه هاي خطي منطقه ما در درازناي تاريخ بوده است .پس از تقسيم شدن قلمرو سترگ زبان پارسي به کشور هاي پارسي زبان اين سرنوشت براي نسخه هاي خطي واقع در افغانستان مقداری بديهي تر بوده است با اين وجود هنوز مي توان در کشور در کنج و کنار اين مدرسه يا بر رف و تاق کتابخانه آن ملّا آثاري از اين دست بدست آورد که در نهايت بي توجهي تا زمانی که از شر اين چهار ورق باقي مانده اش هم دوستان خلاص شوند روزگار می گذرانند.
درین میان همچون همیشه ،عده یی نسخه باز با سوء استفاده از وضعیت کنونی کشور و مردم آن اقدام به خارج نمودن این دست نویس ها از کشور می نمایند .به جهاتی این کار خیلی ها هم بد نیست به هر روی بهتر از آنست که این نسخه های بخت برگشته که گه با آب غسل می کنند و گه با خاک تیمم ،به دست کسی یا کسانی بیفتند که قدر و قیمت آن ها را بدانند و گرد و غبار را از سیمایشان برگیرند و مراد آن مؤلف و کاتب بینوا را که با آن همه درد سر و خون جگر خوردن استنساخش نموده بر آورند.
اما منظور من :
یک ؛ ای کاش نهادی پیدا می شد و به گرد آوری این آثار می پرداخت تا لا اقل ازجمیع که نه از برخی بلیّات زمینی و آسمانی آنها را نگه می کرد .
دو دیگر این که فردا قرار است عده یی از پژوهشگر افغانستانی گرفته بیایید تا ناشر و مطبعه چی و کتابدار؛ از این طریق نان بخورند.
و سر انجام این که نمی خواهم در خارج از کشورم به خاطر به دست آوردن میکروفیلمی از نسخه یی ازتألیفات دانشی مرد شهرخودم یا کتابت شده در آن سرزمین ،ماه ها مرا سر بدوانند و منت این و آن ببرم ، می خواهم که دست خط نیاکانم ، در کشورم روشنی بخش چشمان من گردد و چشم های پژوهشگر را از گوشه و کنار جهان همان جا به دیدار خود بکشد.
عنوان بالا نام کتابیست که چندی پیش از سواد به بیاض جامه بدل کرد .این کتاب ارزشمند نتیجة پژوهش استاد گران قدرم جناب آقای مهدی سیدی با همکاری جمعی از نویسندگاناست که به اهتمام نشر کومه و با نظارت بنیاد پژوهش و توسعه فرهنگ وقف باشمارگان سه هزار در قم چاپ شده است .
این که من چرا از این کتاب و در این جا یادکردی نمودم ،علت اساسی این است که در فصولی از این کتاب بحث های مستوفایی راجع به شخصیت خانم گوهرشاد,زندگی و قتل جگرسوز ایشان وهمچنین آثار و مقبرة وی در هرات آمده است که اگر توفیق یافتم در آینده بخش هایی از آن را در اختیار شما در همین جا قرار خواهم داد.
البته قیمت کتاب هم قابل التفات است به قول دوستان ایرانی ناقابل 9500 تومان.
عصر سه شنبه پس از سال ها سکوت در کارخانه(فابریکه)قند پل خمری درست زمانی که همه در انتظار صدای به چرخش درآمدن دستگاه های خط تولید جدیدا مونتاژ شده این کارخانه بودند صدای مهیبی از آن نوع آشنا در افغانستان کام مردم ما را تلخ تر از گذشته کرد و با تاسف فراوان شمار زیادی از هم میهنان ما و از آن میان ده ها کودک دانش آموز(رقم دقیق تا کنون مشخص نیست)شش نماینده مجلس و تنی چند از افراد ملکی را آسمانی نمود.از دادار بی همتا با دست دعا برای آن بزرگتر ها بخشایش الهی می طلبم و اما برای آن غنچه های نازنین...
به پیشگاه آن پرنده های کوچک دوست داشتنی که از پولادین قفس اندوه و پریشانی رستند همان طفلکانی که حتا از عالم خیال و بازی های کودکانه خویش هم محروم بودند و از همان بدو ورود باید به سان بزرگان رفتار می کردند همین را می توانم گفت که بس شرمسار تان هستیم .
به امید آن که پس از پرداخت چنین تاوان سنگینی دیگر کودکان معصوم را ساعت ها در زیر آفتاب های سوزان یا در سردی و سوز زمستان هلهله افزای دیدار های مان نکنیم.
روح همه شان شاد باد