
دربه در به دنبال کتاب و منابع برای رساله ام سر ازکابل در آوردم. آخرین باری که کابل را دیده بودم دو سال پیش بود.امروز پس از گِلگشتی(در پی ریزش باران روزهای اخیر در کابل سطح خیابان ها و معابر عمومی با لایه ای از گّّّل ولای پوشیده شده است) در شهر چیزخیلی چشم گیری که برایم جدید باشد نیافتم جز آن که ساختمان ها بلند تر شده اند ،جاده ها پهن تر ،رنگ ها گونه گون تر،دخترکان راحت ترو تر هایی دیگر از این قبیل که طبیعی به نطر می رسد.از این ها که بگذریم کتاب چندانی هم گیرم نیامد .آن طور که توقع داشتم فرهنگی های ما جز یکی دو نفر همکاری چندانی ننمودند.این جا کتاب به بسیار مشکل امانت می دهند بهتر است بگویم اصلا امانت نمی دهند برخی حتا از نمایش کتاب خانه شان نیز خودداری می نمایند یکی می گوید کتاب ناموس من است دیگری می گوید هر کس که کتاب امانت دهد احمق است و هر کس که آنرا بازپس بگرداند احمق تر حالا کی جرات کند و بگوید که ناموس خود را چند ماهه لطف کنید و در اختیار من قرار دهید تا ببرم ایران و یا طرف را در جایگاه احمق و خود را احمق تر قرار دهد .البته هستند خیلی معدود کسانی که چنین نمی اندیشند و کریمانه کتاب هایشان را در اختیارپژوهشگران قرار می دهند تا از روی آن ها چند ساعته کپی بگیرند .
به هر روی بر خود واجب می دانم که از مهربانی ها و کمک های شاعرو عارف گران مایه کشور استاد حیدری وجودی و بیدل پژوه ارجمند استاد مهجور صمیمانه تشکر نمایم .