
ملک غیاث الدین پیر علی از ملوک کرت هرات در نزاع های مذهبی که با سربداریه و یکی از بزرگان آنها بنام خواجه علی موید داشت، سه بار به نیشابور هجوم برد که در نتیجه مردم زیادی از دو طرف کشته و زخمی شدند، در فرجامین حمله لشکریانش خرابی و ویرانی بسیار کردند و باغات بریده و عمارات کندند و کاریز ها انباشنتد و درختان از بیخ انداختند.
اتفاقا در خلال این احوال ملک یکی از رعایای آنجا را پرسید که بنای اسلام بر چند است؟ آن شخص بی تامل بعبارت بلیغ گفت: بمذهب ملک سه، اول: غلات مردم را چرانیدن، دوم : کاریز ها را انباشتن، سوم: در خت های مسلمانان را از بیخ برکندن.
ملک منفغل گشته دست از آن افعال بداشت و بهرات باز گشت(نقل مفهومی از روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات،ج۲ صص۲۹-۳۱. تهران ۱۳۳۹ خورشیدی).
یکی از جلوه های فرهنگ عامه(folklore) هنر های ابتدایی یک قوم است در شعر بیدل یکی از این هنرها حرفه آینه سازی است. ابزار و آلات و مصطلحات این فن در شعر بیدل آن سان پر خود نمای است که برخی حتی شاعر آینه ها یش خواندند.
در شعر شاعرانی چون بیدل که فرهنگ عامه در شعرشان پر جلوه است نا آگاهی از دقایق آن فرهنگ می تواند در بسی جاها راه را بر انسان گم کند. اما در این مورد در دست بررسی بی خبری از چگونگی کار و فعالیت یک آینه ساز و روشنگر می تواند برایمان درد سر ساز باشد چنان که با ما چنین کرد. در یکی از پست های اخیرم راجع به این بیت از ابوالمعانی
آینه در تلاش به سنگ خورد به کز آسودگیش زنگ خورد
بحثی داشتم که در نظرم دارای تناقض می آمد و فرهنگ ها و لغت نامه ها نیز هیچ یاریم نکرده بود و گستاخی را به جایی رساندم که خاکم به دهن شایبه اشتباهی از سوی ابوالمعانی را مطرح نمودم که شاید میرزا این بیت را در آن حالات بی خودی و بی سری اش گفته و نباید زیاد جدی اش گرفت.
خوب است یاد آوری کنم که یکی از دوستان در بخش نظرات درین مورد دیدگاهی داشتند و سعی در قناعت ما و پا نیز فشردند بر سر این نظر ولی قناعت من جلب نشد که نشد تا اینکه از اتفاق به یکی دو بیت از بیدل بر خوردم که گوشه یی دیگر از هنر آینه گری را در آن زمان بیان کرد و پندارم گره از کار فروبسته ما نیز گشود.
شاهد نخست:
به صیقل کم نمی گردد غرور زنگ خود بینی مگر آیینه بر سنگی زند روشنگر عشقم
شاهد دوم:
زدن آینه به سنگت ز هزار صیقل اولی که به زشتی جهانی ز جلا رسیده باشی
آنچه که ازین دو بیت برداشتم اینست که به نظر می رسد در گذشته ها وقتی که زنگ یک آینه فلزی از یک حدی تجاوز می کرده- که بیدل در شاهد نخست آن زنگ را به خودبینی که از بدترین نوع زنگ هاست تشبیه نموده -درین صورت دیگر چاره یی نبوده جز اینکه روشنگر یا همان آینه گر آن زنگ ها را با زدن به سنگ که ظاهرا سنگ سختی هم بوده از بین می برده است.
پس در بیت مورد بحث ما هم همان آینه ای که از آسودگی قرار است زنگ او را بخورد و از میانش ببرد بهتر است در تلاش و خوردن به سنگی این مرگ و نیستی را تجربه کند (هر چند در دنیای آینه گری این مرگ می تواند بعد ها آغازی دوباره برای آینه باشد).
حیرت دمیده ام گل داغم بهانه ایست
طاووس جلوه زار تو آیینه خانه ایست
این بیت از آن بیت های به اصطلاح بیدلی ابوالمعانیست که در دشواری مثل است. پیرامون آن بیدل شناسان بسیار نوشته اند، نوشته یی من بیدل پژوه را نیز بدین سو کشاند.
ابتدا نگاهی به پیشینه تحقیق این بیت می افکنیم:
آینه در تلاش به سنگ خورد به کز آسودگیش زنگ خورد
بیت خیلی قشنگی است اما اگر اندکی پیرامون انواع آینه و ویژگی های آنها خبردار باشیم شاید کمی از این زیبایی کاسته شود.
اما ابتدا توضیحی پیرامون آینه و انواع آن:
آینه در شعر پیشینیان ما آمده و این نشان از حضور دیرپای این اسباب خودبینی در فرهنگ ما دارد ولی خوب به این معنی نیست که آینه آنها دقیقا همانند آینه های امروز ما بوده باشد. در گذشته ها آینه های فلزی می ساختند و این آینه ها هر چند وقت نیازمند صیقل بودند و آنها را به وسیله خاکستر براق می نمودند. برای اینکه این آینه ها زنگار به خود نگیرند آنها را در میان لایه ای از نمد نگهداری می کردند تا رطوبت به آینه نرسد.
اما نوع دوم آینه های شیشه یی هستند، این نوع آینه خیلی قدیمی نیست در زمان بیدل از این نوع آینه ها هم کم کم در محیط هندوستان موجود بود و گونه یی بود که با ریختن جیوه یا سیماب بر یکی از طرفین شیشه خاصیت آینه گی بدان می دادند، لایه ای محافظ بر روی جیوه نیز ریخته می شد که به آن جوهر می گفتند.
باری غرض از این دخالت های بیجا در حرفه یا حالا بهتر است بگوییم صنعت شیشه سازی آن است که نتیجه یی بگیریم اینکه از انواع آینه ها آینه شیشه یی قابل شکستن بود و آینه فلزی قابل زنگ گرفتن، حالا درین بیت، بیدل جرا این دو ویژگی را به یک نوع آینه نسبت داده است، آیا میرزا اشتباه کرده یا من خطا می گویم یا نسخه ها غلط ضبط کرده اند یا ... به راستی نمی دانم. البته یک نکته را بگویم که من به قدسیت متن حتی از شاعران بزرگ ما و بیدل هم که باشد قائل نیستم. او هم می تواند اشتباه کند همچنان که غث و سمین کار اکثر شاعران به ما معلوم است و مسئله ای کاملا طبیعی است.
البته منکر تاثیر سنگ بر آینه فلزی هم نیستم اما قدرت تخریبش آن قدر نیست که بیکاره اش کند به نظر من در مصرع نخست بیدل می خواهد تلاش و تکاپو را بیان کند هر چند که همیشه نتیجه مثبت ممکن است در پی نداشته باشد و گاهی به شکستن و فرو ریختن و نیستی ما بیانجامد ولی هر چه باشد از نشستن و تنبلی و مفتخوری و زنگ گرفتن خیلی بهتر خواهد بود.
یادداشت: این توضیحات با توجه به کاربرد انواع آینه و لوازم شان در شعر بیدل به کمک واژه نامه هایی که درین مورد تهیه شده نگاشته گردید.
برای کودکان بیگناه، زنان و سالمندان بیدفاع و در کل ملت مظلوم فلسطین درین شب های دیجور و روز های تیره تر از آن؛
هیچ کاری از رویم نمی شود جز آفرینی:
اللهم انصر المجاهدین فی فلسطین
و نفرینی برای دژخیمان صهیونیست و حامیانشان:
الهی! شتت شملهم و فرق جمعهم و خرب بنیانهم
امشب که پس از مدتها سری به وبلاگ دوست عزیزم آقای زواری زدم خبری بس غمبار خواندم خبر افول یکی دیگر از ستاره های آسمان کم ستاره ادب فارسی در سرزمین امروزی ما، ستاره یی که با رفتنش آب هم از آب نجنبید البته نه اینکه استاد همایون ستاره کم فروغی بود بلکه من این بی خبری را ناشی از آن می دانم که کسی این روزها دیگر سری به سوی آسمان فرهنگ بلند نمی کند چه رسد به اینکه ستاره هایش را دقیق شود.
دیروز سه شنبه بوی جوی مولیان این بار از مشهد می آمد. دیروز درین شهر بوی پدر شعر فارسی بود بله یادی از رودکی بود. به مناسبت ۱۱۵۰ مین سال تولد او .