«ابوالمعانی مولانا میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی» می خواهیم واژه های این عبارت را تک تک با توحه به آنچه که خود بیدل گفته و یا تذکره نویسان در مورد او نوشته اند بررسی کنیم.
۱- ابوالمعانی به معنی پدر معنی ها این عنوان را نخستین بار خود بیدل در آغاز چهار عنصر به خویش نسبت داد شاید بگویید این که خوب نیست آدم از خودش تعریف کند بلی ولی در کلام بیدل شواهد بسیار زیادی است که او از بزرگی ها و کرامات خویش یاد کرده و کلام و شعر خود را در حد اعجاز ستوده است.
اما بعد، آیینه توجه شفقت نگاهان، غبار اندود تغافل مباد و کمند رافت التفات دستگاهان، چین بی توجهی مبیناد که تهمت آلود نسبت آب و گل، ابوالمعانی عبدالقادر بیدل، در توفانگاه عالم ایجاد ...
۲- مولانا از دو بخش مولا یا مولی به معنی مالک و سرور و آقا و «نا» ضمیر متصل متکلم مع الغیر عربی تشکیل شده است. در کل به معنی صاحب و سرور ما می باشد در ادبیات فارسی به اکثر عرفا، علما، صوفیه، زهاد، وعاظ، متکلمین، متالهین، مفسرین، محدثین و ... مولانا می گفتند.
۲-میرزا مخفف امیر زاده خطابی بود که در دوره حکومت مغول های هند، منصب دار های سپاه به این خطاب خوانده می شدند و می دانیم که خانواده بیدل از سپاهیان گورکانی بودند (پدر او میرزا عبدالخالق، مامای او میرزا ظریف و کاکای او میرزا قلندر سپاهی بودند).
۳-عبدالقادر نامی است که پدر بیدل به سبب ارادتی که به شیخ عبدالقادر گیلانی سر سلسله طریقه قادریه داشت، تبرکا و تیمنا بر پسر خویش نهاد.
۴-بیدل به معنی کسی که دل باخته یا عاشق شده متضاد آن دلدار است. عبدالقادر بیدل این تخلص را پس از این که به مصرعی از سعدی برخورد که این کلمه در آن به کار رفته بود برای خویش برگزید (بیدل از بی نشان چه گوید باز). پیش از این بیدل ما، رمزی تخلص می نمود.
گر کسی وصف او ز من پرسد بیدل از بی نشان چه گوید باز
عاشقان کشتگان معشوقند بر نیاید ز کشتگان آواز
۵- با آن که بیدل زاده پتنه مرکز ایالت بهار در شمال هند است ولی به دهلوی (منسوب به دهلی پایتخت هندوستان) شهرت یافته است به این سبب که ۳۶ سال پایانی عمر خویش را در دهلی گذراند و در همین شهر نیز به زندگی خیر باد گفت(در گذشته به جای خداحافظ گفتن کنونی ما هنگام وداع خیر باد می گفتند).
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/11/30ساعت 15:53  توسط خلیل الله افضلی
|
دستهای از واژهها در جغرافیای سیاسی ما به سبب نوع زندگی سنتی و توسعه نیافتگی آن کماکان با همان اصالت معنی قرن چهارم و پنجم حفظ شده اند، این تحفّظ ناخواسته از یک سو امتیازی مثبت تلقی می شود و از سویی دیگر می تواند نشانۀ ایستایی و رکود زبان در منطقۀ ما محسوب گردد مثلا در بدخشان افغانستان (البته بدخشان تاجیکستان نیز وضعیتش همین گونه است) سفرنامۀ ناصر خسرو بسیار بندرت مردم را محتاج به مراجعه به لغتنامهای مینماید یا لغات و اصطلاحات تاریخ بیهقی برای مردم کشور ما به نسبت مردم ایران قابل فهمتر است.
پس از چند پارچگی قلمرو زبان فارسی، نصیبۀ ما با توجه به ساختار حاکمیت در آن و همچنین جنگهای خانگی و تاختهای بیگانگان خیلی کم روی آرامش دیده است که این خود نیز باعث حفظ برخی دیگر از واژهها شد که ای کاش نمیشد.
مثالی شاید روشن کننده باشد؛ مردم ایران به سبب ثبات نسبی که در این چند دهه از آن برخوردار بوده اند دیریست که واژۀ شادیانه را از یاد بردهاند، در گذشتهها شادیانه یا شادیانه نواختن به رسمی گفته میشده است که پس از فتح منطقهای یا در جشنی عدهای که این کارشان بود، به سازهایشان میدمیدند و به دهلهایشان میکوبیدند که هم اعلان فتحی بوده و هم نوعی نکوداشت. در ایران که مدت هاست از این بگیر و ببند ها خبری نیست دیگر کسی نمی فهمد که شادیانه چیست و موقع کاربرد آن چه زمانی بوده است ولی من و شما که سرنوشت ما لبالب از این دست فرودها است با این واژه نیک آشناییم. البته با این تفاوت که در قدیم شادیانه می نواختند و اکنون با پیشرفت جنگ افزارها- که ما در مصرف این صنعت از دیگران جلوتر هستیم- شادیانه فیر (شلیک) میکنند.
به راستی برای حفظ این واژه ها چه تاوان سنگینی پرداخته ایم.
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/11/22ساعت 19:43  توسط خلیل الله افضلی
|

آمدم این بار با خبری خوش برای هموطنانم به ویژه هراتی ها این که تاریخ هرات اثر شیخ عبدالرحمن فامی هروی رونمایی شد.
مخطوطه یا دست نویس نفیس این اثر چندی پیش در شهر یزد ایران شناسایی شد و پس از مشورت با نسخه شناسان برجسته ایران از جمله دکتر ایرج افشار تصمیم به چاپ آن به صورت عکسی یا فاکسیمیله گرفته شد و این مهم با همکاری کمیسیون ملی یونسکو و انجمن مطالعات جوامع فارسی زبان و مرکز پژوهشی میراث مکتوب عملی شد.
متاسفانه نسخه از ابتدا و انتها افتادگی دارد و کاتب و زمان تحریر آن مشخص نیست، با توجه به نوع کاغذ و رسم الخط و دیگر مسایل نسخه شناسی حدس زده می شود که به احتمال زیاد این نسخه در اواخر قرن هشتم تحریر شده است. در مورد این موضوع که با توجه به چه قراینی ادعا می شود که این همان کتاب تاریخ عبدالرحمن فامی است که منبع تاریخنامه هرات سیفی هروی و روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات معین الدین اسفزاری است دکتر محمدرضا ابوییمهریزی یک از دو پژوهشگر ارجمند این کتاب می گوید: در كتاب هاي تاريخي و ادبي زيادي از جمله «تذكره هفت اقليم» امين احمد رازي مطالبي از تاريخ هرات شيخ عبدالرحمن فامي نقل شده است كه با مقايسه آن مطالب و مندرجات نسخه نويافته تاريخ هرات عين همان عبارات را مشاهده مي كنيم بنابراين تقريبا شكي باقي نمي ماند كه اين كتاب همان تاريخ هرات شيخ عبدالرحمن فامي است. دیگر پژوهشگر محترم این کتاب دکتر محمدحسن میرحسینی می باشد.
آن چنانكه از فحواى اجزاى باقيمانده اثر به دست مي آيد، اين نسخه، احتمالا تاريخ هرات را از آغاز بناى شهر هرات تا روزگار سلطان سنجر سلجوقى دارا بوده است. نسخه حاضر به رغم افتادگي هاى زيادى كه دارد، مملو از فوايد تاريخى است. یکی از باب های این کتاب در ذكر احوال حكّام و واليان خراسان و شهر هرات است که دراين باب حكمرانان خراسان اعم از واليان اموى و عباسى، امراى طاهرى، ليثى (صفّارى)، سامانى، سيمجورى و محمودى (غزنوى) به ترتيب حوادث عمده ايّام امارت ايشان ذكر شده است كه به رغم اختصار از حيث مطالعات تاريخ اجتماعى و اقتصادى و جغرافياى تاريخى از ارزش فراوانى برخوردار است.
دراين باب به شرح حكاياتى جالب و شگفت انگيز در تاريخ سوانح هرات، همچون شيوع قحطى و خشكسالى، برخوردهاى اقشار و مذاهب، فعّاليّت هاى اسماعيليه، برخى اجحافات حكومتى و بروز اعتراضات و شورشهاى عمومى پرداخته مي شود و در خلال آن جزئيات نسبتآ زيادى از حوادث تاريخى شهر هرات و توابع و اجزاى آن چون مسجد جامع و بازار شهر، به خصوص در روزگار سلجوقيان و ايام زندگانى مؤلف، با ذكر تاريخ دقيق آنها بيان ميشود.
همچنين به ذكر و توصيف احاديث و رواياتى پرداخته ميشود كه دلالت بر فضيلت و برترى خراسان به خصوص شهر هرات و اهالى آن بر ديگر ولايات دارد(بنده موافق این ادعا ها نیستم). مطالب اين باب در تاريخنامه هرات سيفى و روضات الجنّات اسفزارى نيز منعكس شده است.
مؤلف نخست به ذكر فضايل خراسان به طور عام و سپس ذكر شرافت هرات به طور خاص مي پردازد، به گونه اى كه بر حسب اين روايات، هرات، «شاه خراسان» قلمداد شده است.
این نسخه که دارای ۸۵ ورق در ۱۳ سطر است و به قطع رقعی نوشته شده مطابق نظر پژوهشگران نمی تواند کتاب پرحجمی بوده باشد چون در گذشته کتاب های کم حجم در قطع های کوچک نوشته می شده و کتاب های حجیم و قطوری چون تاریخ طبری در قطع های بزرگ و با سطور بیشتری نویسانیده می شده اند به هر روی دکتر ایرج افشار معتقد است که به طور حتم متن حاضر نمی تواند کمتر از یک چهارم حجم کل کتاب باشد. قابل یادآوریست که این کتاب به مقدمه ارزشمندی از کتاب شناس و نسخه شناس شهیر ایرانی دکتر افشار آراسته شده است.
در باب این که آیا این کتاب تالیف است یا ترجمه نیز دیدگاه های متفاوتی وجود دارد صائب ترین نظر این است که با توجه به اینکه این کتاب مورد ارجاع بسیاری از کتب تذکره و انساب عربی بوده است به نظر می رسد که اصل این کتاب به زبان عربی بوده و بعد ها به احتمال زیاد به وسیله خود مولف به فارسی برگردان شده است.
در پایان به عنوان یکی از شهروندان هرات در عین حالی که بی صبرانه در انتظاریم تا این شاهد زیبا رو به ما نیز چهره بنماید از تمامی کسانی که در چاپ و نشر این اثر گرانبها سهمی داشته اند صمیمانه تشکر می کنم.
امید که پژوهشگران به ویژه همشهری های عبدالرحمن فامی این اثر را ارج بنهند و شاهد مقالات ارزشمندی از آنان در باب این کتاب باشیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/11/16ساعت 22:59  توسط خلیل الله افضلی
|
دوست مهربانی از من تحقیق در باب کلمه ایشتنی را خواسته اند. در ابتدا برای آن دسته از عزیزان غیر هراتی عرض کنم که این واژه در فارسی عامیانه هرات در واقع همان چطور هستی کابل و چطوری تهران و چخلی دوشنبه(تاجیکستان) است که معمولا دو آشنای صمیمی با آن کلامشان را می آغازند.
همین آغاز نوشته این را هم بگم که ریشه یابی لغات عامیانه بسیار دشوار است و دانش و مطالعات گسترده و آشنایی با چندین زبان و...را می طلبد که بدون شکسته نفسی مصنوعی از عهده و استعداد این نوآموز بیرون است. مطالبی که در این رابطه اینجا مطرح می شود بیشتر بر پایه حدس و احتمال است و از ترس این که در چاهی نیفتم امید آن دارم که دستم بگیرید و پا به پا با هم جلو برویم.
البته چند واژه ای که به اصطلاح ریشه یابی اش را در پستی پیش از این مرتکب شدم حسابشان جدا بود در واقع دیدیم که آن ها لغت عامه نبودند. چهار تای شان تغییر شکل یافته و یکتا هم که واژه دخیل بود.
اما ایشتنی یا ایشتونی، جالب است بدانیم که این از آن کلمات خالص و سره هراتی است که تا آن جا که من پرس و پال کردم حتی در نزدیکترین شهرهای خراسان قدیم به شهر ما نیز استفاده نمی شود یا شاید هم امروزه از روایی افتاده است.
از زبان خود ما برای یافتن ریشه این واژه عقل من که به جایی قد نداد و دست به دامان عربی شدم. در عربی عامیانه البته در عربی کشور هایی نظیر سوریه و لبنان معادل ایشتونی ما آنها «ایش لونک»ی دارند و در عربی عامیانه کشورهایی چون مصر کلمه «وشتنی» بیشتر به معنی کجا هستی و معلوم نمی شی. گمان می کنم ایشتنی به این دو کلمه و ترجیحا مورد اخیر بی ارتباط نباشد و البته باید بیشتر روی این واژه تامل نمود.
یک نکته را نیز یادآوری کنم که ایشتنی صرف در حد این گونه کاربرد در لهجه هرات باقی نماند و «ایشته» از آن بر گرفته شد، چیزی به معنی چطور یا چگونه. در واقع می شود گفت که ایشته از دبلیو اچ کویسشن های(wh questions) هراتی هاست.
یادداشت:
هر دو کلمه عامیانه عربی را از دوستان عرب زبانم شنیدم(العهده علی الروات).
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/11/13ساعت 20:56  توسط خلیل الله افضلی
|
در جنوب شرقی هرات قریه ایست که مردم هرات امروز به آن نوبادام می گویند در منابع دوره تیموری این قریه نوبادان آمده است. منابع متقدم تر نباذان آورده اند. زنده یاد فکری سلجوقی که به حق آیشان را باید پدر هرات پژوهی نامید در پانویس یکی از صفحات رساله مزارات هرات مصحح خود یادداشت ارزشمند و راهگشایی نوشته اند که« احتمالا این منطقه به باذان نامی که از شخصیت های اسطوره یی تاریخ هرات است مرتبط می باشد».
باذان گویا پسر شمیران است همان شمیرانی که قلعه هرات که در گذشته در شمال شهر هرات موقعیت داشت و امروز در قلب شهر است از ساخته های اوست. در شاهنامه هم از این قلعه با همین نام چندین جا یاد شده است و پیشینه این شهر و این قلعه را می نمایاند چه فردوسی بزرگ مناطق دیرینه و پیشینه دار را در اثر سترگش یاد کرده و از کنار شهر ها و آبادی های نو و مستحدث گذشته است.
خوب مطلب خویش را بگیریم دنبال به هر روی دیدگاه فکری سلجوقی با توجه به این پیشینه و نیز عطف به این موضوع که چنین نامگذاری ها در دیگر مناطق نیز روایی داشته به نظر می رسد که صواب است. ن یا نی یا نه با کسره در زبان پهلوی به معنی قریه و آبادی است که نمونه اش را در شهرهایی چون نشابور، نهاوند و نهبندان می توانیم دید به نظر من نباذان را نیز باید به این لیست افزود یعنی قریه یا دهی که ساخته باذان خان است.
نباذان ← نبادان ← نوبادان ← نوبادام
+ نوشته شده در شنبه
1387/11/12ساعت 0:51  توسط خلیل الله افضلی
|
1. تَه تُرَّه:
مثال: بزن(بنوش) که ته تره یه(ته چای است).
به آن ته نشین و دُرد تیره رنگ چای سبز گفته می شود که به اعتقاد برخی مزه چای به همان است به نظر می رسد که از همان ته جُرعۀ شراب نوشی گرفته شده باشد که لای و درد های شراب را می خوردند و با گذشت زمان به رسم چای نوشی ما که پدیده نوی در جوامع ماست وارد شد و در دست و زبان مردم ساده و تخفیف یافته و به این صورت در آمده است:
تَه جُرعَه ← ته جُرََّه ← ته تُرَّه
2. لُوفِ سوزن:
مثال: چنان تلاشی(بازرسی) و سختگیری بود که آدم را از لوف سوزن(سوراخ سوزن) تیر می کردند(می گذشتاندند).
می دانیم که سُفت به معنی سوراخ است و در فرهنگ ها واژه مرکّبی هم داریم با مدخل سفت سوزن شاید این لوف سوزن ما هم بی ارتباط به این سفت نباشد.
سُفتِ سوزن ← لُفتِ سوزن ← لوف سوزن
3. جُندن:
مثال: کَوشا مر(کفشهای مرا) بُجُندَند(دزدیدند).
جندن به معنی دزدیدن، شاید این واژه از ریشۀ عربی جن به معنی پوشیده و پنهان باشد. در زبان عربی به سببی به اجنّه جن می گویند که دیده نمی شوند یا بهشت به این دلیل که پوشیده از نظر هاست در عربی یکی از نامهایش جنت است. این جندن ما هم اگر از این ریشه باشد خوب می شود گفت که از کلمات دخیل عربی است که ما در آن تصرّفاتی کردیم و صیغه های مختلف ساختیم و فعل و مصدر و ...
4. شمیدن:
مثال:بگیر همی(همین) شوروا(شوربا) هار(ها را) بَشَم(بیاشام).
شمیدن در فارسی امروز هرات بیشتر برای مایعات و نوشیدنی ها به کار می رود. این واژه خود از آشامیدن گرفته شده و آشامیدن نیز از آش، یاد آوری می کنم که در گذشته به هر نوع غذایی آش می گفتند و از همین روست که ما به کسی که غذا و نان می پزد آشپز می گوییم. اکنون چه در فارسی هرات و دیگر مناطق فارسی زبان ها البتّه به جز تاجیکستان که این کلمه دایره غذایی گسترده تری را در بر می گیرد و حتی چندی پیش شنودم که فرهنگستان آن کشور کلمه ترکیبی« آش هضم کُنَک» را بجای واژه عربی «معده» پیشنهاد کردند(العهده علی الراوی) آش صرف به غذایی خاص که دارای رشته های خمیری است گفته می شود.
5. اِسپَرَه:
مثال: بچه! مار(ما را) اسپره کردی.
این واژه معمولا هنگامی بر زبان هراتیان می رود که از دست کسی یا چیزی سخت در تنگنا و فشار قرار گیرند از زبان دوست گرامی ام جناب آقای کاظمی شنیدم که فرمودند این همان حس پَرَّه است یعنی چنان آزارم دادی که حواس از من فراری شده اند.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/11/03ساعت 2:38  توسط خلیل الله افضلی
|