تبليغاتX
خراسانیات

خراسانیات

دل از گفت مردمان فارغ باید داشت!

من و شیخ الاسلام احمد جام نامقی مشهور به «ژنده‌پیل»(ولادت در نامق441-درگذشت در معدآباد جام(=تربت جام کنونی)536ق.)با کمی تسامح همشهری هستیم.

از خردی همراه با بزرگان خانواده بر سر مزار این خداشناس بزرگ می‌رفتم اما نمی‌دانستم که کیست  و چرا این همه به زیارت آرامگاه او می‌آیند همچنان که اکنون نیز او را به درستی نشناخته‌ام. محوطه مزار جای باصفایی برای بازی ما طفلکان بود و ما هم هیچ این موقعیت را از دست نمی‌دادیم اما همه این قدر می‌دانستیم که زیارت آرامگاه شیخ‌الاسلام  حتی برای ما نیز خالی از جذبه‌ نیست. بعدها در تواریخ خواندم که دیگران نیز به گیرایی این مزار اشارت‌ها کرده‌اند.

آثار این عارف به همت دکتر علی فاضل(عفی الله عنه) که زندگی خود را وقف نشر آثار و معرفی شیخ کرد، به چاپ رسیده است. آثاری که سخت نیازمند کاوش و بررسی است.

اما یک توصیه از احمد جام به شما و خودم:

دل از گفت مردمان فارغ باید داشت!

«... و هر که کتابی سازد، و یا چیزی بر جایی نویسد لابد در دل کند که این سخن قومی فراستانند و قومی رد کنند، و اگر نه چنین کند رنجور گردد، و جمله کارها هم چنین است: حق و باطل از هر نوعی که باشد قومی فراستانند و قومی رد کنند؛ پس دل از گفت مردمان فارغ باید داشت، و حق می‌باید گفت آنچه دانی تا رستگار باشی...»(به نقل از باب چهارم سراج السائرین). 


+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/29ساعت 15:52  توسط خلیل الله افضلی  | 

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

هر چند از سویی دلشادم که پس از احتمال مرارت‌های تحصیل آن هم دور از یار و دیار، امروز روز به ثمر نشستن بخشی از تلاش‌هاست اما از سویی دیگر برایم بسیار دشوار است که بعد از سه سال و اندی پا به پای هم در یک قافله پیش رفتن، لیکن در میانه راه یار صمیمی آدم همان رفیق شفیق، عنان به سویی دیگر بتاباند و آن گاه تو مجبور شوی این بار بی همسفر به پیش برانی.

حکایت من و بانو صارمه؛ دوست،‌ خواهر و همدرس گرامی‌ام حکایت  این قافله  و آن دو رفیق است.

او بود که دست این سرگشته را گرفت و  همسفری آموخت. همو بود که در طول این جاده پرپیچ و خم نگذاشت که راه را گم کنم، چه شب‌ها که بیماری مانع از سفر شد و او  تیمارداری کرد. مشاور دلسوز و خبیری که اندرزهای ارزشمندش همیشه مددگار من در زندگی بوده و هست. القصه که لطف‌ها کرد و مهربانی‌ها. نمی‌دانم از کدامش یاد کنم؟ به راستی اکنون که او را با خود می‌سنجم جز عرق شرمی بر پیشانی چیزی دگر عایدم نیست.

خواهرم!

و امروز پس از طی یک منزل در کنار هم، هر چند دست تقدیر خط پایانی (اکنون و در این مرحله)بر  همسفری من و تو کشید و تو را به راهی و من را به مسیری دیگر روانه کرد. اما تردیدی ندارم که  چکادهای این راه نو نیز به یاری پروردگار بزرگ و همت و تلاش خودت فتح کردنی است.

هر جا باشی این کمینه در کنارت خواهد بود و برایت تندرستی، بهروزی و شادکامی از ته دل آرزو می‌کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/18ساعت 3:7  توسط خلیل الله افضلی  | 

کلیچه پز عاشق

حیدر کلوچ(درگذشت 958ق.) یکی از شاعران خوشگوی نیمه نخست سده 10 هرات است. او را به سبب پیشه‌اش که کلیچه یا به اصطلاح هراتی‌ها کلوچه‌پزی داشته کلوچ لقب دادند. اشعارش و به ویژه غزل‌هایش سوز و شوری دارد. ظاهرا در پی وابستگی شدید عاطفی به شاهدی در هرات و ناکامی در این عشق و از پس آن ملامت خلق، راه هند در پیش می‌گیرد و به دربار میرزا شاه حسن ارغون1(حک. 928-962)پناه می‌گزیند. این اندیشه در هند نیز خیال شاعر ما را رهاکردنی نیست آن چنان‌که در پایان قصیده‌ای در مدح ارغون، باز از این دلبستگی یاد کرده است:

ای حبش و زنگبار هندوی هندوی تو/هم ز کمربستگان ترک و ختا و ختن

با تو ز احوال خود یک دو سخن می‌کنم/یک نفس از لطف کن گوش بر احوال من

عشق و ملامت مرا راه غریبی نمود/کس چو من ناتوان دور مباد از وطن

زآتش هجران مرا بود به دل داغ‌ها/باز ز سر تازه شد این همه داغ کهن

با غم هجران یار عمر چسان بگذرد/خسته دلی را که ماند جان جدا از بدن

غزل‌هایش همان‌گونه که پیشتر گفته شد شور و عاطفه زیادی دارند و انتخاب از میان آن‌ها کمی دشوار است؛ با این هم یک غزل او را این جا برایتان نقل می‌کنم:

دوستان بس که خرابم ز غم یار امشب/عجب ار زنده بمانم من بیمار امشب

کو اجل تا بکند کار مرا ساختگی/که به هجران تو افتاد مرا کار امشب

شب من شد سیه از هجر رخت شمع کجاست؟/تا کند گریه بر احوال من زار امشب

تو و عیش و طرب و خواب صبوحی تا روز/من و اندوه غم و دیده بیدار امشب

چنگ را نیست درین بزم به جز نغمه درد/هست گویا ز رگ جان منش تار امشب

چند در گوشه غم اشک چو کوکب ریزم/بی مه روی تو از چشم گهربار امشب

شمع بزم دگرانی تو و حیدر تنها/به صد افسوس جدا زان مه رخسار امشب

این مقطع یکی از غزلهایش هم چه روان و ساده اما زیبا:

آنچه حیدر از درازی شب هجران کشید/ شرح آن گفتن به عمر جاودانی مشکل است

حیدر هروی به جز غزل و قصیده دارای رباعیات و ساقی‌نامه‌ای نیز هست؛ او سرانجام  به سال 985ق. در یکی از شهرهای سند به نام پاترا از دنیا می‌رود و او را همانجا به خاک می‌سپارند، در نقشه هند و پاکستان هر قدر جستجو کردم شهری به این نام نیافتم احتمالا نام آن اکنون تغییر یافته است.

---------------------------------------

1. سلطان محمد فخری هروی مترجم تذکره مجالس النفایس امیرعلیشیر نوایی و نویسنده تذکره‌های روضه السلاطین و جواهر العجایب و یکی دو اثر دیگر نیز در این دربار ساکن بود.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 0:32  توسط خلیل الله افضلی  | 

انتخابات ما و سخره رای مردم

سرانجام امروز داکتر عبدالله در پی رد درخواست هایش از سوی کرزی زبان گشود و از انصراف خویش برای ادامه کار در دور دوم انتخابات افغانستان خبر داد. از آن جا که توفیق این نامزد در مرحله دوم نسبت به رقیب کمتر به نظر می رسید، گمان می کنم تصمیم معقولی حداقل برای خود داکتر و آینده اوست. هر چند که این تصمیم حضور کم رنگ مردم را در انتخابات پیش رو در پی خواهد داشت و این چیزی است که شکست برای جامعه جهانی و در راس امریکا خواهد بود. بگذریم از این که آرزوی طالبان نیز چیزی جز این نیست.

نفس کشاندن انتخابات به دور دوم و افشای تخلف های بزرگ کمیسیون انتخابات به نفع کرزی، خود پیروزی های بزرگی برای داکتر عبدالله است. از مواضع وزیر خارجه سابق چنین پیداست که او شاید به هیچ وجه در دولت آینده کرزی سهم نگیرد و در عوض چشم به دوره بعدی و آینده ها دوخته است. دوره هایی که  سر و ته این کلاف سر درگم افغانستان ممکن است پیدا شود(والله اعلم).

اما رییس جمهور کرزی که بعد از این همه هیاهو دوباره بر چوکی ارگ تکیه می زند، روزگار سختی به سبب شرایط موجود افغانستان در پیش خواهد داشت. اوضاعی که به دست هیچ کس به این زودی به سامان نخواهد شد. گمان می کنم که در مجموع با آن که هنوز این داستان ادامه دارد، عبدالله از جریان موجود چندان ضرر نکرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/10ساعت 16:46  توسط خلیل الله افضلی  | 

مجنون لباس کعبه سیه دید و حال کرد/گویا پلاس خیمه لیلی خیال کرد

بیت بالا سروده شاعر شیرین بیان هراتی، خواجه قوام الدین یا کمال الدین آصفی هروی(853-923ق.) است. والد او خواجه نعمت الله وزیر سلطان ابو سعید گورکانی بود. و قبله گاه خواجه نعمت الله نیز- که خواجه علاءالدین علی قهستانی نام داشت- پیشکار شاهرخ میرزا بود. از آنجایی که آصفی از طرف پدر و نیایش وزیر زاده بود تخلص آصفی را برگزید1.

مناعت طبعی داشت و مروارید شعرش را به پای این شاه و آن وزیر نریخت. شاید به همین سبب است که امیر علیشیر نوایی در تذکره مجالس النفایس خویش، آصفی را به غرور و خودنمایی متهم می کند. شاید از یک وزیر زاده چنین توقعی درست نباشد. باز همین که نوایی از این شاعر یاد کرده خود غنیمت است. یادم آمد از معین الدین اسفزاری نویسنده تاریخ ارزشمند روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات. این نویسنده و هم شاعر به سبب این که از ملازمان خواجه قوام الدین نظام الملک مشرف دیوان وزرای سلطان حسن میرزا بایقرا بود. امیر علیشیر از او در تذکره اش هیچ نام نبرده است گویا چنین شخصی در هرات وجود نداشته است.

از آنجا که عبدالرحمان جامی خود به تصحیح و نقد اشعار آصفی می پرداخت و دیگر شعرا را به شاگردان می سپرد روشن می شود که شعر او توانسته در زمان خود قبول خاطر شاعران و شعرشناسان را به دست آرد. 

آصفی در هنگام نابسامانی های هرات پس از تیموریان نیز حاضر به ترک زادگاه خود نشد. و در همین شهر از دنیا رفت.

دیوان او بار نخست در هرات به سال 1337ش. به همت زنده یاد فکری سلجوقی گردآوری و تصحیح شد. بعد ها با استفاده از یکی دو نسخه دیگر و ملاحظه چندجنگ، در تهران به سال 1342ش. به کوشش هادی ارفع کرمانشاهی به چاپ رسید. امروزه با به دست آمدن نسخه های زیادی از دیوان این شاعر، به راستی جای آن است که آثار او تصحیحی عالمانه و انتقادی به خود ببیند.

و امروزه آصفی هروی در کنار پیر هرات خفته است و کمتر کسی از همشهری هایش او را می شناسد. مرحوم فکری قبر آصفی را پس از مدتها تلاش کشف کرد که به گفته او بر روی سنگ نوشته قدیمی بیتی از آصفی کنده شده بود. فقط امیدواریم که این سنگ همسفران دزدان نشده باشد.

_______________________________________

1. اشاره به آصف برخیا وزیر نامبردار سلیمان نبی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 17:37  توسط خلیل الله افضلی  | 

آل کرت و سرگردانی پژوهشگران

آل کُرت خاندانی بودند که از میانه سده هفتم تا تقریباً اواخر قرن هشتم بر هرات فرمان راندند. تلفظ درست نام این خاندان و اصلیت اینان همواره محل بحث و نزاع میان هرات‌شناسان بوده است. برخی اینها را کَرت و بعضی کُرت می‌خوانند. مطالبی نیز در این خصوص نوشته شده که بیشتر دیدگاه خاورشناسان و چند هرات‌پژوه در خصوص این نام آمده و شورمندانه به نتیجه‌ای روشن و درست منتج نشده است.

در آن نوشته، یکی از دلایل کُرت خواندن موجود بودن قریه‌ای در نزدیکی هرات به نام کورت خوانده شده بود. که البته قابل اعتنا است.

دلایل دیگر، دو شعر است یکی فارسی و دیگری عربی که در هر دو مضموم بودن کاف کرت مرجَّح پنداشته می‌شود. وجیه‌الدین نسفی در تاریخ فوت شمس‌الدین محمد کرت(حک.643-676ق.) بانی حکومت آل کرت قطعه‌ای سروده که در بخشی از آن آمده است:

به سال ششصد و هفتاد و شش، مه شعبان

قضا ز مصحف دوران چو بنگریست به فال

به نام صفدر ایرانیان محمد کرت

برآمد آیت «والشمسُ کُوِّرَت» در حال

تناسب میان کُرت و کورت گویا چنین برداشتی را به ذهن متبادر می‌کند.

در شعری دیگر البته این بار به زبان عربی صدرالشریعه بخاری(ف747ق.) در مدح معزالدین حسین کرت گفته:

ابوالفتح سلطان السلاطین کلهم

به نال فخراً آل کرت بن سنجر

 به گمان من فعلا با همین دو سه دلیل ساده باید کُرت بودن این واژه را پذیرفت مگر این که خلاف این‌ها با دلایل محکم و متقنی ثابت شود.

ترک یا تاجیک بودن آل کُرت خیلی روشن نیست. ولی از گوشه و کنار دواوین شاعران عصر می‌شود راه به جایی برد. مثلا در همین شعر بالا، شاعر شمس‌الدین کُرت را صفدر ایرانیان خطاب کرده است. اگر سلطانی تاجیک نباشد زهره نداشته هیچ شاعری او را به این نژاد منتسب کند بلکه باید به ستایش ترک بودن او می‌پرداخته است. در تواریخ آمده که آل کُرت از احفاد تاج‌الدین عثمان مرغنی هستند. نامبرده برادر عزالدین عمر مرغنی است و عزالدین سال‌ها وزیر سلطان غیاث‌الدین محمد سام غوری(حک.558-599ق.) در هرات بود. کم کم اولاد و احفاد این دو برادر جایگاه و اقتداری به دست آوردند تا این که حکومت را فراچنگ خویش آوردند. برخی بر این اعتقادند که این دو برادر از بنی اعمام سلطان غوری بودند که البته کمی غریب می‌نماید. اگر چنین نزدیک هستند پس این تخلص مرغنی چه معنی دارد و اینها نیز باید به نام غوری خوانده می‌شدند. باز در ادامه مرغنی چرا به کرت بدل شد؟ این‌ها همه پرسش‌هایی است که به سادگی نمی‌توان به آن پاسخ داد مگر آن که با تواریخ این دوره آشنا شویم. به هر روی مرغینان نام منطقه‌ای در ماوراءالنهر بوده است.  

آل کُرت در 643 ق. حکومت را از دست غوری‌ها در هرات تحویل گرفتند و به سال 783ق. به تیمور آن را پس دادند. در مجموع 140 سال به صورت مستقل و 8 سال در سایه (دست نشانده تیمور) حکومت کردند. در مجموع مردم در این دوره  8 پادشاه‌گردشی را تماشا کردند.

ظاهراً مردمان سختگیری به ویژه بر بانوان بودند. در تواریخ آمده است که ملک فخرالدین کُرت زنان را از بیرون آمدن از خانه محروم کرد. حتی کفاشان به دستور او اجازه ساختن کفش به این طبقه را دارا نبودند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/04ساعت 20:34  توسط خلیل الله افضلی  |