
حیرت دمیده ام گل داغم بهانه ایست
طاووس جلوه زار تو آیینه خانه ایست
این بیت از آن بیت های به اصطلاح بیدلی ابوالمعانیست که در دشواری مثل است. پیرامون آن بیدل شناسان بسیار نوشته اند، نوشته یی من بیدل پژوه را نیز بدین سو کشاند.
ابتدا نگاهی به پیشینه تحقیق این بیت می افکنیم:
پیشینه تحقیق این بیت دامنی دراز دارد تا آنجا که من خوانده ام سالها پیش دکتر شفیعی کدکنی در کتاب شاعر آینه ها و همچنین در مقاله یی این بیت را بی معنی تلقی کرد و پس از آنکه این موضوع بحث هایی را در محافل ادبی ایران برانگیخت، دو تن از شیفتگان بیدل زنده یاد دکتر سید حسن حسینی در کتاب بیدل، سپهری و مکتب هندی و علی معلم در مقاله یی در ماهنامه شعر به دفاع از بیدل پرداختند و این بیت را شرح نمودند و پر معنی اش نمودند. سخنان معلم در واقع نوع گسترش یافته و کامل شده حسینی بود که رویکردی عرفانی به قضیه بود. پس از اینها محمد رضا اکرمی و دکتر اکبر نحوی استاد دانشگاه شیراز در مجله آن دانشگاه در مقاله یی ۱۹ صفحه یی با عنوان حیرت دمیده ام شرح بیتی از بیدل به این بیت پرداختند و از نگاه زیبایی شناسی، ساختاری و واژگانی با ارائه شواهد متعدد بیت را شرح و شکافتند و راستی که زحمت زیادی نیز کشیده اند.
اما در افغانستان :
افغانستانی ها این بیت را خیلی دشوار نیافته اند در کتاب خط بوریا و چاپ و ویرایش جدید آن اسیر بیدل این بیت به چشمم نخورد و گویا مولف این بیت را از فرط سادگی نیازمند شرح ندانسته و یا شاید هم عکس این قضیه بوده باشد. جناب آقای محمد کاظم کاظمی در گزیده غرلیات بیدل بیت را خیلی با تساهل و تسامح معنی کردند و از کنارش به راحتی گذشته اند و آخرین مورد جناب دکتر سمیع حامد در وبلاک پل در سلسله پست هایی با عنوان خانه آیینه به شرح این بیت پرداخته اند که اگر حقیقت را بخواهید علت و سبب نوشتن این پست هم خواندن مطلب ایشان بود.
شکی نیست که بسته به نگاهی که انسان به این بیت دارد این بیت قابل تاویل است و در واقع این از ویژگی های شعر بیدل است و من هم در صدد تردید یا تایید هیچ کدام از این نظریات و شرح ها نیستم. چه اگر به آنها بپردازم همان داستان مثنوی هفتاد من کاغذ یا در این دنیای مجازی فایل چند صد گیگا بایتی خواهد شد و به نظرم ضرورتی هم ندارد که با این سخنان وقت خود و دیگران را بگیرم از آن مهمتر اینکه به راستی بر فقر عملی ام آگاهم و توان رویارویی با این نام ها که غیر مستقیم همگی استاد من هستند را ندارم اما یک مطلب هست که گاهی ذهن ها بعضی چیز ها را نمی پذیرند و کاری هم نمی شود کرد البته خوب است مرعوب نام ها نشدن و نهراسیدن از بیان دیدگاه ها، چرا که آنها هم انسان هستند و عاری از اشتباه نه. به هر روی اینکه لای موضوع را بالا می کنم حتما دیگر شرح ها قانعم نکرده و حرفی دارم از خود و از مجموع این شرح ها از دست از هر چمن سمنی که لزوما صحیح هم نخواهد بود .
به نظرم نخست باید فهمید که اینجا متکلم کیست و مخاطب کدامست چرا که همین باعث بسیار ره گمی ها شده است. گمان می کنم بخاطر شناسه اول شخص مفرد ماضی نقلی در دمیده ام و همچنین ضمیر متصل اول شخص جمع در باغم متکلم شاعر است اما در مصرع یا لخت دوم اینکه منظور از تو کیست هر کسی نظری دارد از دیدگاه من مخاطب، معشوق و در واقع خداست.
اما چند نکته مقطع و تکه تکه از گفته های دیگران را فعلا داشته باشید، در ادامه به کارمان خواهد آمد.
«دمیدن که معانی مختلفی در فرهنگ بیدل از جمله شکفتن دارد با توجه به قرینه گل داغم به نظر می رسد که همان معنی شکفتن برایش مرجح است( اکرمی و نحوی)». مثلا
پامال غارت نفس سرد یاس نیست
صبح مراد ما-که گلش نادمیدن است-(شکفتنی نیست)
«گل داغم به معنی گل داغ من، شاعر داغش را داغ محرومی و جدا شدن خود از خداوند را و هبوط به خاک را به گل تشبیه کرده ( حسینی)». البته جاهای دیگری نیز برای بیدل داغ نقش گل بازی کرده است:
غم طرب جوش کرده است مرا داغ گل پوش کرده است مرا
«بهانه ایست به این معنی که ظاهر قضیه است( سمیع حامد)».
«جلوه زار تو کنایه از عالم غیب و شهادت(علی معلم)».
«می دانیم که آینه مظهر حیرت است و در نزد بیدل یکی از مهمترین خصوصیات آینه حیرت می باشد و در بسیاری از ابیات حیرت و آینه را با هم آورده است(محمد کاظم کاظمی)».
خوب گمان کنم این معجون کار را حالا خیلی راحت کرد بیدل می گوید از کثرت سر گشته گی گل حیرت بار آورده ام این گل های داغ ناشی از هجران را نبین این ها ظاهر قضیه است باطن چیز دیگری است(باطن گل حیرت است).
البته این گل حیرت که شکفته دلیلی دارد باید به سراغ دلیل حیرت در شعر بیدل برویم. چیست دلیلش؟ آینه
در اینجاست که بیدل عالم غیب و شهادت را که جلوه زار خداست بعد از آنکه از فرط زیبایی به طاووس(نماد زیبایی) تشبیه کرده در تشبیهی دگر این جلوه زار چون طاووس چون آیینه خانه را مسبب این همه سر گردانی و حیرانی خویش دانسته است.