
یکی از جلوه های فرهنگ عامه(folklore) هنر های ابتدایی یک قوم است در شعر بیدل یکی از این هنرها حرفه آینه سازی است. ابزار و آلات و مصطلحات این فن در شعر بیدل آن سان پر خود نمای است که برخی حتی شاعر آینه ها یش خواندند.
در شعر شاعرانی چون بیدل که فرهنگ عامه در شعرشان پر جلوه است نا آگاهی از دقایق آن فرهنگ می تواند در بسی جاها راه را بر انسان گم کند. اما در این مورد در دست بررسی بی خبری از چگونگی کار و فعالیت یک آینه ساز و روشنگر می تواند برایمان درد سر ساز باشد چنان که با ما چنین کرد. در یکی از پست های اخیرم راجع به این بیت از ابوالمعانی
آینه در تلاش به سنگ خورد به کز آسودگیش زنگ خورد
بحثی داشتم که در نظرم دارای تناقض می آمد و فرهنگ ها و لغت نامه ها نیز هیچ یاریم نکرده بود و گستاخی را به جایی رساندم که خاکم به دهن شایبه اشتباهی از سوی ابوالمعانی را مطرح نمودم که شاید میرزا این بیت را در آن حالات بی خودی و بی سری اش گفته و نباید زیاد جدی اش گرفت.
خوب است یاد آوری کنم که یکی از دوستان در بخش نظرات درین مورد دیدگاهی داشتند و سعی در قناعت ما و پا نیز فشردند بر سر این نظر ولی قناعت من جلب نشد که نشد تا اینکه از اتفاق به یکی دو بیت از بیدل بر خوردم که گوشه یی دیگر از هنر آینه گری را در آن زمان بیان کرد و پندارم گره از کار فروبسته ما نیز گشود.
شاهد نخست:
به صیقل کم نمی گردد غرور زنگ خود بینی مگر آیینه بر سنگی زند روشنگر عشقم
شاهد دوم:
زدن آینه به سنگت ز هزار صیقل اولی که به زشتی جهانی ز جلا رسیده باشی
آنچه که ازین دو بیت برداشتم اینست که به نظر می رسد در گذشته ها وقتی که زنگ یک آینه فلزی از یک حدی تجاوز می کرده- که بیدل در شاهد نخست آن زنگ را به خودبینی که از بدترین نوع زنگ هاست تشبیه نموده -درین صورت دیگر چاره یی نبوده جز اینکه روشنگر یا همان آینه گر آن زنگ ها را با زدن به سنگ که ظاهرا سنگ سختی هم بوده از بین می برده است.
پس در بیت مورد بحث ما هم همان آینه ای که از آسودگی قرار است زنگ او را بخورد و از میانش ببرد بهتر است در تلاش و خوردن به سنگی این مرگ و نیستی را تجربه کند (هر چند در دنیای آینه گری این مرگ می تواند بعد ها آغازی دوباره برای آینه باشد).