تبليغاتX
خراسانيات
پنجشنبه 1387/11/03
ریشه یابی چند واژه عامیانه لهحه هرات

 

 1. تَه تُرَّه:

مثال: بزن(بنوش) که ته تره یه(ته چای است).

 به آن ته نشین و دُرد تیره رنگ چای سبز گفته می شود که به اعتقاد برخی مزه چای به همان است به نظر می رسد که از همان ته جُرعۀ شراب نوشی گرفته شده باشد که لای و درد های شراب را می خوردند و با گذشت زمان به رسم چای نوشی ما که پدیده نوی در جوامع ماست وارد شد و  در دست و زبان مردم ساده و تخفیف یافته و به این صورت در آمده است:

تَه جُرعَه ← ته جُرََّه ← ته تُرَّه

2. لُوفِ سوزن:

مثال: چنان تلاشی(بازرسی) و سختگیری بود که آدم را از لوف سوزن(سوراخ سوزن) تیر می کردند(می گذشتاندند).

 می دانیم که سُفت به معنی سوراخ است و در فرهنگ ها واژه مرکّبی هم داریم با مدخل سفت سوزن شاید این لوف سوزن ما هم بی ارتباط به این سفت نباشد.

سُفتِ سوزن ← لُفتِ سوزن ← لوف سوزن

3. جُندن:

مثال: کَوشا مر(کفشهای مرا) بُجُندَند(دزدیدند).

جندن به معنی دزدیدن، شاید این واژه از ریشۀ عربی جن به معنی پوشیده و پنهان باشد. در زبان عربی به سببی به اجنّه جن می گویند که دیده نمی شوند یا بهشت به این دلیل که پوشیده از نظر هاست در عربی یکی از نامهایش جنت است. این جندن ما هم اگر از این ریشه باشد خوب می شود گفت که از کلمات دخیل عربی است که ما در آن تصرّفاتی کردیم و صیغه های مختلف ساختیم و فعل و مصدر و ...

4. شمیدن:

 مثال:بگیر همی(همین) شوروا(شوربا) هار(ها را) بَشَم(بیاشام).

شمیدن در فارسی امروز هرات بیشتر برای مایعات و نوشیدنی ها به کار می رود. این واژه خود از آشامیدن گرفته شده و آشامیدن نیز از آش، یاد آوری می کنم که در گذشته به هر نوع غذایی آش می گفتند و از همین روست که ما به کسی که غذا و نان می پزد آشپز می گوییم. اکنون چه در فارسی هرات و دیگر مناطق فارسی زبان ها البتّه به جز تاجیکستان که این کلمه دایره غذایی گسترده تری را در بر می گیرد و حتی چندی پیش شنودم که فرهنگستان آن کشور کلمه ترکیبی« آش هضم کُنَک» را بجای واژه عربی «معده» پیشنهاد کردند(العهده علی الراوی) آش صرف به غذایی خاص که دارای رشته های خمیری است گفته می شود.

5. اِسپَرَه:

مثال: بچه! مار(ما را) اسپره کردی.

 این واژه معمولا هنگامی بر زبان هراتیان می رود که از دست کسی یا چیزی سخت در تنگنا و  فشار قرار گیرند از زبان دوست گرامی ام جناب آقای کاظمی شنیدم که فرمودند این همان حس پَرَّه است یعنی چنان آزارم دادی که حواس از من فراری شده اند.    

+ در 2:38 به قلم خلیل الله افضلی.